
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مدح و مناجات با امام محمد باقر علیهالسلام
ماه هر شب لب دیوار و خدا نزدیک است پشت این پنجرهها عطر شما نزدیک است «أَنتَ مِن شیعتِنا»، کاش به ما میفرمود این دل تیره به آن شیعه کجا نزدیک است؟ حال ما شیعـهٔ پیـمـانشکـنِ دنیـادوست کِی به اصحاب وفادار شما نزدیک است؟ نه کُـمیـتـیم و اَبانـیـم و ابوحـمزه، ولی سر سوزن دلمان با صلحا نزدیک است فـتـنهها از در و دیوار جهـان میبارند مثل دوران شما فتنه به ما نزدیک است در حـدیـثی ز شما نقـل شده، شیعـهٔ ما به گرفـتاری و انواع بلا نزدیک است لشکر شمر و یزیدان زمان صف بستند دل من! واقعهٔ کـربوبلا نزدیک است پُرم از جامعـه «کُـنـتُـم شُـفـعـایی» آقا لحـظهٔ بارش بارانِ دعـا نزدیک است ای شکـافـنـدهٔ دانـش! به تو رو آوردیم به اجابت نفس گـرم شما نزدیک است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امام محمد باقر علیهالسلام
اگرچه خواندهاند از فضل تو بسیار ذاکرها نمیگنجد ولی وصف تو در اشعار شاعرها جهان قبل از تو خالی بود از زیبایی نامت همیشه زیر دِین لطف تو هستند «باقر»ها بهشوق دیدن تو عمر طولانی طلب کردند تو بودی باعـث زیـبایی دنـیای جـابرها کسی از محضر تو دست خالی برنمیگردد که سرسبزیست هرآئینه اینجا سهم بایرها مسیر تو به هر راهی که میافتاد، میدیدند به لبخند و سلام و عشق مهماناند عابرها همیشه بینیاز از هر کلام دیگری هستند که خود علامۀ دهرند در درس تو حاضرها احادیث تو چون «آب حیات دین اسلام»است چهتوصیفی ازاین بهتر برای «قالَ باقر»ها بیان کردند تعریف تورا هم دوست، هم دشمن شهادت دادهاند از خوبی دین تو کافرها هزاروچارصد سالاست عالم قدردان توست ندانستند قَـدرت را ولی با تو معاصرها به جای گنبد و صحن و ضریحی در بقیع تو به غیر از خاک غربت را نمیبینند زائرها خوشا حال کبوترها که دائم زائرت هستند که دنیا غبطهها خورده به اینگونه مجاورها ولی روزی یکی از نسل تو؛ مثلتو میآید علیرغم تمام حـقّهها و سحـر ساحرها
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امام محمد باقر علیهالسلام
تو خورشیدی و بیشک دیدنت از دور آسان است ولی ادارک نور آیا برای کور آسان است؟ به اعجاز نگاهت زنده کردی مردهدلها را برایت بردن من تا خدا، تا نور آسان است اسیر مهر و حلمت کن مرا چون مرد نصرانی که با تو رَستَنم از این منِ مغرور آسان است خودت سیب دلم را از حصار سنگها بردار برای او که چید از آسمان انگور، آسان است تمام بیتهایم درد دل بودند، میبخـشی کجا مدح سلیمان از زبان مور آسان است؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امام محمد باقر علیهالسلام
آن قوم که معمار جنان خشت به خشتند از خاک تو هستند که پاکیزه سرشـتند از نـام تـو پـرسـیـدم و گـفـتـند محـمـّد نـامـی که به دیـبـاچـۀ توحـید نوشـتـند در عــالـم ذر مـزرعـهای بـود دل مـا از مِهر تو یک بذر در این مزرعه کِشتند دیـدنـد شـکــافـنــدۀ دریــای عــلـومـی شد پنبه علوم دگران هر چه که رِشتند حق دور تو میگردد و آنان که نگردند در کعـبه اگر هم بروند اهل کِـنـِشـتـند از نسل حسین و حسنی، بهتر از این چیست اجــداد تـو آقــای جـوانــان بـهـشـتـنــد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امام محمد باقر علیهالسلام
درختها قلم و هرچه بحر، جوهر تو نبـود عـلـمی اگر بـسـته بـود دفـتر تو تو گرم بحثی و چون کودکان مشق نویس فرشتـگـان زده زانـو به پای منـبر تو حدیث و آیه و تفسیر، تیغ و شمشیرت محـدثان و فـقـیهان سـپـاه و لـشکر تو چه داشت شیعه اگر باقرالعلوم نداشت؟ چه داشت سنی اگر که نبود محضر تو؟ عجیب نیست که انقـدرها کـریم شدی که دختر حسن ابن عـلیست مـادر تو تـویـی که قـبـل ولادت تـوسـط جـابـر رسـانـده است سـلام تو را پـیـمـبر تو تو صبح روشنی و جغدهای شب زده را عجیب نیست نکردند اگر که باور تو طلوع صبح ظهور ست وعـدۀ عـشاق قـرار و وعـدۀ مـا مـرقـد مـطـهـر تـو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امام محمد باقر علیهالسلام
علم از سخـن ناب تو صادر شده باشد حـکـمت ز تـجـلی تو ظاهـر شده باشد از بس که بلند است مقـامت چه بگویم در وصف تو، فهم همه قاصر شده باشد بر سایـۀ طوبی و جـنان فـخـر فروشد هرکس که دمی با تو مجاور شده باشد همسنگ بیانات تو دُرّ و گهـری نیست حرف تو گرانتر ز جواهـر شده باشد بـشـکـافـتـهای مـعـدن عــلـم نـبـوی را جز تو چه کسی حضرت باقر شده باشد؟! تا روی تو را بیند و مدهوش تو گردد یک عـمر پـریشان تو جـابر شده باشد یا حضرت باقـر! مـددی کن به گدایت این لال ز الـطاف تو شاعـر شده باشد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام محمد باقر علیهالسلام
ببار بر سر من شوق مستجـیر شدن را بگیر از دل من فـرصت کـویرشدن را جهان به غیر سیاهی؛ خدا گـواه؛ ندارد به ماه اگر که نبخشی سر منیر شدن را چه علمها که شکافندهاش تو بودی و هستی چه جمع کرده خدا در تو بینظیر شدن را سیادت حَسنین است در وجود تو جاری که ارث بردهای از مرتضی امیر شدن را گدا که سر زده باشد به خانـۀ تو نبـیـند تمام عـمـر دگر صـورت فـقـیرشدن را شفا کنار تو مفهـوم دیگریست چرا که به کور میدهی اذن ابوبـصیر شدن را پیـامـبـر به پـیامی سـلام بر تو رسـانده چشاندهای تو به جابر شکوه پیرشدن را سه ساله بودی و همراه عمه جان سه ساله تویی همان که به بازی گرفت اسیر شدن را به اقتدای سران به نیزه رفته چهل شب ادا نـمـودهای آداب هـممـسـیـر شـدن را رسید بر سر و دست تو روزگار و گره زد به سنگْ خار شدن را، به غُلْ حقیر شدن را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام محمد باقر علیهالسلام
پیـش تو، ای که شکـافـنـده دانـشهایی! زیر و رو کردن این دل که ندارد کاری به نگاهی بشکـافـد دل شاعـر که نـدیـد بهتر از بیت شما، در دو جهان درباری به فدای تو و آن جد غریب تو، حـسین به فـدای تو و آن جـد کـریـم تو، حـسن تو کریم ابن کریمی، تو غریب ابن غریب ماه سجـاد، شده برکۀ عـشـقـت، دل من نه کـمیـتم، که به زیـبـایی بـیـتم بخـری نه فرزدق، که شوم مرثیهخوانِ غـم تو با کـدامین قـلـم از داغ تو فـریـاد کشم؟ ای که پنجاه و سه سال اشک، نشد مرهم تو تا که بیتاب شود، هر دل عـاشـورایی از زبان تو سخن گفت، خـداوند حـسین شرحه شرحه، غم تو شرح زیارتنامهست دید آن روز چهها چشم تو؟ فرزند حسین! با نگـاهـی پـُر از امـیـد به دستان عـمو شــاهــد بــدرقــۀ آخــر ســـقــا بـــودی فقط این روضه برای غم عمری کافیست: بی عـمـو، جـد تو میآمد و آنجـا بودی از غم و رنج اسیری، سفر کوفه و شام خون اگر از دل هر سنگ نجوشد، چه کند؟ بعد از این کرببلایی که شدی راوی آن عالمی رخت عزا با تو نپوشد، چه کند؟ بـاز هم پَـر زد و آمد که سـلامی بدهـد زائر چشم تو شد، چون دل جابر، دل من هست همنام تو، آن ماه و برایش چقَدَر چقدر تنگ شده، حضرت باقر! دل من
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امام محمد باقر علیهالسلام
غم شبگریهها را، داغ صحرا را تو میفهمی غـم سجـادۀ دلخـون بابا را تو میفهمی اگرچه کودکی اما میان دامن این دشت پیام ظهر عاشورای زیبا را تو میفهمی نگاه بیقرار کودکان را سوی نخلستان دلیل گریهها و بغض دریا را تو میفهمی شجاعت را، شهامت را، غم تلخ اسارت را به روی نیزهها فریاد سرها را تو میفهمی خروش خطبۀ پُر شور بابا را میان شام غریبی را، غم یک مرد تنها را تو میفهمی سلامی جـابرانه میدهم یا باقرالاسرار که اسرار زمان را، سرّ دنیا را تو میفهمی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امام محمد باقر علیهالسلام
پیمبرزاده هستی، شیوۀ اعجاز میدانی بگو با علم خود قدری به ما اسرار پنهانی چنان نوری شتابان جاری از اقصای تاریخی که بخشیدی بیابان را نجات از حجم ویرانی ضریب نور در نوری، حسینی و حسن منسب احادیث نـگـاه تو سرآغـاز گُل افـشـانی نمی از قال باقرها میان هر دلی کافیست که بشکافد دل هر ذره را در هر بیابانی صدایت میزنم در خود، امیری ایهاالباقر صدایت میزنم در دل، به پا کردی چه طوفانی من از آن حُسن روزافزون که یوسف داشت دانستم که پشت ابر تیره کی شود خورشید زندانی نسیم مهـربانی تا وزید از دستهای تو بهاران را نشان دادی درآن عصر زمستانی علی الظاهر تو کودک بودی اما یک ولی الله که میبُردند نامت را حسینیها به حیرانی تو روح عدلی و حقاً توانستی به حرف حق ستون کاخ ظلمت را چنان زینب بلرزانی دلی که بیتو میماند، بیابان است، میخشکد نگاهت نور خورشید است در یک صبح بارانی گدای کوی تو بودن شرف دارد به اربابی بیا مسکین! در این خانه که پشت در نمیمانی بیا که سفرۀ احسان در این بیت الکرم پهن است چه خوانی و چه احسانی، چه روزی فراوانی منم خرده گدایی که کریمی چون تو را دارم تو هم آنی که دستم را گرفتی کمتر از آنی پـریـشـانم پـریـشـان هـوای آسـتـان تـو زیارت هست پایان دلانگـیز پریـشانی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امام محمد باقر علیهالسلام
دلم پر میزند امشب براى حضرت باقر كه گويم شرحى از وصف و ثناى حضرت باقر نديده ديدۀ گـيتى به عـلم و دانش و تقـوا كسى را برتر و اعلم به جاى حضرت باقر ز بهر رفع حاجات و نياز خويش گرديده سلاطين جهان يكسر گداى حضرت باقر زبان از وصف او الكن، قلم از مدح او عاجز كه جز حق كس نمیداند بهاى حضرت باقر نزايد مـادر گـيـتى ز بهـر خدمت مـردم به جود و بخشش و لطف و سخاى حضرت باقر به ذرات جهان يكسر بود او هادى و رهبر كه جان عالمى گردد فداى حضرت باقر برو كسب فضيلت كن چو مردان خدا اى دل ز بحر دانـش بیمنـتهـاى حضرت باقـر اگر گردد شـفـيع ما به نـزد خالـق يكـتـا به هر دردى شفا بخشد دعاى حضرت باقر ز اندوه و غم و محنت بود آسوده و راحت به زير سايه و تحت لواى حضرت باقر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام محمد باقر علیهالسلام
خدا را مغفرت خواهی، بیا در مکتب باقر نبی را هر صفت خواهی، بیا در مکتب باقر بزن زانوی تکریمش، که او مولاست عالم را ز سر تا پاست بالایش، شبیهِ مصطفی جدش ز پا تا سر تولایش، شبیهِ مرتضی جدش مُزین شد چه فرخنده، ز سرمد نام نیکویش صفاتِ حضرت داور، نشانِ حضرت باقر همه اوصافِ پیغمبر، از آنِ حضرت باقر شکافد علمِ سرمد را به اذنِ حضرت زهرا چه تبـیینهای زیبایی، ز آیات خدا دارد چه تشبیهات یکتایی، ز کشتیِ ولا دارد تمامِ حوزههای علمیه، مرهون او هستند در ایامی که حتی، یک سخن از دین نبود اصلاً نشان در امتِ اسلام، از آئین نبود اصلاً ز فرصت بهره برداریِ کامل کرد، اعجازش خدا را با دعا و استغاثه خواند، هر گاهش پر از شور و نوا شد، هر مناجاتِ سحرگاهش در آن دورانِ وانَفساه، تا دشمن به خود آید علَم زد بر فرازِ عرش، توحید و ولایت را جهانی کرد، ایمان بر نبوت را، هدایت را علومی که شروعش از دلِ گودال میجوشد از آنروزی که دانش، نیزه باران، سنگ باران شد نزولِ قطرههای علم، در رگهای یاران شد قسم بر بنـدگیِ بینظـیرِ حضرتِ زینب زلالِ معرفت خواهی، به درسِ کربلا بنگر هدایت را به زیز دست و پا، غرقِ بلا بنگر اسیری را ببین، بانوی حق بر اُشترِ عریان همینجا میشود پیدا، دلیل پرچمِ روضه که روشن میشود بر ما، چراغِ ماتمِ روضه همیشه یادِ ما باشد، که باید روضهها باشد صدای روضه اول بار نیز، از قتلگاه آمد صدای خواهری از دشتِ خون، از خیمهگاه آمد مَبر رَأسِ حسینم را، مَکِش خنجر به این حنجر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امام محمد باقر علیهالسلام
روشـن جـهـان ز نـام تو یا باقرالعلوم نشناخـت کـس مـقـام تو یا باقـرالعلوم عمریست درس عشق در این خانه خواندهایم روشنتـرین سـتـارۀ دنـیـای مـعـرفت ای در حـدیث ناب تو دریـای معرفت ما پـای مـنـبرت به سعـادت رسیدهایم مـا با تـوأیـم اگر به هـدایت رسـیدهایم غـرقـنـد اهـل عـلـم به دریـای منبرت چون قطرهایست علم همه پای منبرت ای آبــروی عـلـم، جـهـان وام دار تـو حـرفی نـداشـتـنـد بـزرگـان کـنـار تـو رؤیـا شـده مـدیـنـه و صـبـح زیـارتت مـا را بـبـر به دیـدن شـرح کـرامـتت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امام محمد باقر علیهالسلام
ایکه چشمت بحرِ لطف و ابروانت گلشن است فصل فصل زندگیام در طلوعت روشن است سروی و بر قلهٔ قافی تو ای منصور عشق بلبلِ شوقم که بنیانِ من از گل گفتن است فاطمی دم مرتضی رو مصطفی سیرت تویی آرزویم در دوعالم خاک کویت بودن است در برت از علم، عالِم دم نمی زد هیچ وقت علمِ هر عصری به پای کوهِ علمت ارزن است حکم جابر را حکیمان گر به دیده بردهاند حتم جابر هم خِلالی از خروجِ خرمن است دین سوارِ کشتی امنِ تو در موج بلاست تا که قال الباقری باشد سفینه ایمن است رفته رفته شمسِ عالم تابِ عالم میشویم منطقِ شیعه به درس و از حدیثت متقن است ساقی عشاقِ عشقی حضرت ربالعـلوم درسِ دانشگاه عشق تو ز حیدر گفتن است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ترجمه موزون از احایث امام محمد باقر علیهالسلام
قـلبی که در آن، نور خدا خواهد بود در راه یـقـین، قـبـلـهنـما خـواهـد بود قَالَ البَاقر علیهالسلام: إِنَّمَا شِيعَتُنَا مَنْ أَطَاعَ اللهَ امام باقر علیهالسلام فرمودند: به راستی شیعۀ ما کسی است که خدا را اطاعت کند؛ الأمالی للطوسی، ص۲۷۳ هر منتظری که دل به ایمان دادهست جان بر سر عشق ما به جانان دادهست قَالَ البَاقر علیهالسلام: ما ضَرَّ مَنْ ماتَ مُنْتَظِراً لِأَمْرِنَا أَنْ لا یَمُوتَ فی وَسَطِ فُسْطاطِ الْمَهْدِیِّ(علیهالسلام) وَ عَسْكَرِهِ امام باقر علیهالسلام فرمودند: کسی که در حال انتظار بمیرد، ضرر نکرده است و همانند کسی است که در وسط خیمه مهدی(علیهالسلام) و سپاهیانش جان داده است الکافی، ج۱، ص۳۷۲
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امام محمد باقر علیهالسلام
والا بـود مــقــام تـو یـا بـاقـرالـعـلـوم جـانـم فـداى نـام تـو یـا بـاقـر الـعـلـوم بـاشـد اســاس دیـن نــبـى حُـبّ آل او خـود این بـود کـلام تو یا باقـرالعـلوم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امام محمد باقر علیهالسلام
اى ز سرو قدّ رعنا بر صنوبر طعنهزن وى ز ماه روى زیبا مهر را رونق شکن همچو من هر کس رخ و قد تو بیند تا ابد فارغ است از دیدن خورشید و از سرو چمن گر خرامى صبحدم در طرف باغ اى گلعذار غنچه از شرم دهانت هیچ نگـشاید دهن اى تو شمع انجمن از فرط حسن و دلبرى هر کجا دارند خـوبان دو عـالم انـجـمن نسبت حسن تو با یوسف نشاید داد از آنک صد هزاران یوسفت افتاده در چاه ذقـن چشم جادویت نموده شرح بابل مختصر بوى گیسویت شکسته رونق مشک ختن کى توانم کرد وصف و چون توانم داد شرح ز آنچه عشقت میکند اى نازنین با جان من بس بود طبعم پریشان از غم زلفت مگر با خیال قـد رعـنایت کنم مـوزون سخن در مـدیـح صــادر اول امـام پـنـجـمـیـن کش بود مـدّاح ذات ذوالجـلال ذوالـمنن شبل حیدر سبط پیغمبر خدیو انس و جان مخزن عـلم النـبـیّـین کاشف سرّ و عـلن حضـرت باقـر ضـیـاى دیده خـیـرالنـسا حامـى شـرع رسـول الله هـوادار سـنـن جلّ اجـلاله توانـایى که گر خواهـد کنى روز، شب، خورشید، مه، افلاک، غبرا، مرد و زن دى به یک ایماى او گردد بهار و خار، گل بلبل و قمرى شوند از امر او زاغ و زغن بى ولاى آن گل گـلـزار دین نبـود، اگر لاله خیزد در چمن یا سبزه روید از دمن کوى او چون خانه حق قـبـله اهل یقـین اسم او چون اسم اعظم دافع رنج و محن هم به آدم شد مغیث و هم به نوح آمد معین هم به عیسى گفت: کلّم هم به موسى گفت: لن من چه گویم وصف ذاتش جز که عجز آرم به پیش دُرّ دریاى حـقـیقت را که میداند ثـمن؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امام محمد باقر علیهالسلام
پُر از سـتـارهٔ دانـش شـد آسـمـان دلـت تـمـام علـم نـهـفـتـهسـت در مـیـان دلت به محضر تو همه هستههای علم شکافت خرد چـو گـوهـر دریای بیکـران دلت به اوج عقل تو هیچ عقل دیگری نرسد لـدن شـدهسـت به لطف خدا از آن دلت ابـان و جـابر و حـمران و ابن اعـینها کنـنـد کـسـب مــعـارف ز آسـتـان دلت ابوبـصیـر و بـریـد و سـدیـر و عـبدالله شـدنـد عــالـم دنـیـــا ز ارمـغـــان دلت هر آنکـه با تو بـماند بـه دهـر گل بکند تــب بــهـشت بگـیـرد ز بـوسـتان دلت اگـر چـه لایـق وصــل تـو نـیـسـتم امـا مـرا تـو جـا بـده در کـنـج آشـیـان دلت فــدای تـو بـشـوم ای امــام بـیحـرمــم خــدا کـنـد بـشـود شـیـعـه سایـبـان دلت اجازه میدهی یک گوشهای اشاره کنم ز غربـت تو بـگویـم من از زبـان دلت نه! بهتر است نگویم دگر ز کوفه و شام که پاره میشود از اسمشـان امان دلت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح امام محمد باقر علیهالسلام
آفـتـاب بن عـلـی بن حـسـيـن بن عـلی راوی نــور، شـكـافــنـدۀ عــلــم ازلـی مـادرش آيـنه، فـرزند فـرستادۀ عـشق بـنـدۀ خـوب خـداونـد، خــداونـد جـلـی آدم و جنّ و ملَك پيـش تو زانو زدهاند خانۀ كـوچك تو با دو سه ديـوار گِـلی هـمه سُبـحـانـكَ لا عـلـمَ لَـنـا میگویند گـاهِ تـفــســيـر تـو از آيــۀ الله و ولـی ناگهان روز الست از همه پرسيد خدا دوست داريد علی را؟ همه گـفتند بلی شعـر من جـابر عـبـدالله انـصاری شد كه سلامی بـرسانـد به تو با تـنگدلی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امام محمد باقر علیهالسلام
یک لحظه هم از غیب، نگاه تو جدا نیست این دانش بیحد مگر از سوی خدا نیست در محضر تو پاسخ هر عالم و عارف جز آیۀ « سُبحانَکَ لا عِـلمَ لَنا» نیست هر تیر نگاهت به هدف میخورد آری در ترکش چشمان تو یک تیر خطا نیست تا اینکه سلامی برساند به تو از عـشق جابر همۀ عـمـر دلش در نگـرانیست از لـطـف احـادیث و تـفـاسـیـر بـلـندت در دین خدا تا به ابد شبـهـه روا نیست یک عمر گذشته ست ولی خاطر پاکت یک لحظه جدا از سفر کرب و بلا نیست هنگام اذان است و چه رؤیای قـشنگی در صحن تو اینقدر شلوغ است که جا نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح امام محمد باقر علیهالسلام
اعـمـاق آیــههـای یـقـیـن را شـکـافـتـه نور است و آسـمـان برین را شکـافـته او راز آفرینش هر جوی و جنگل است او چشمهای که قـلب زمین را شکافـته از مهر اوست سبزه اگر خاک نرم را یا صخـرههـای کـوهنـشین را شکـافـته همنام آنکسیست که بیشکّ و بیگمان با یک اشـاره مـاهِ مـبـیـن را شـکـافـته پیداست از نگاه حـزینش که دیده است یک روز سخت پیکر دین را، شکافته
: امتیاز
|